تصاویر ایلیاتی

نامه سرگشاده محسن ابدی به دولت تدبیروامید

 دولت تدبیر غربی جایتان خالی نبود..... .آقای روحانی! اقای ظریف! حق داشتید نباشید!   بودن با شهدا ولایت پذیری میخواهد... شما که اسم امام رضا را با کنسرت و اهنگ مقایسه میکنید جایتان در تشییع شهدا نیست... به نمایندگی از ��ما اقای ظریف میروند در همان کنسرت ها... ديروز همه به دعوت شهدا امده بودند بعضي ها جسمي و روحشان دعوت بود و بغضي ها دلهايشان از کيلومترها دورتر دعوت بود...، "لياقت"  دُر گران بهاييست که به هر جاهل غربي صفت ندهند....  خوشا به حال انان که ديروز از تجمع دور بودند اما دلهايشان براي شهدا پر ميکشد....   ظري�� نه تنها ديروز بلکه در زمان جنگ نيز  در خاک امريکا بود و لياقت حضور در ميان امامزادگان عشق نداشت....  حق داری آقای ظریف... حق داری ... حق داری بلد نباشی چفیه بندازی... اینها برگردن  پدرانمان بود... همان زمانی که شما در آمریکا ... حق داری ... جنگ خون داشت ... خنده نداشت ... هتل نداشت ... سفره رنگارنگ نداشت ... حق داری ... انقلاب سختی داشت... شهید داشت.... حق داشتی نباشی ...

دولت تدبیر غربی جایتان خالی نبود..... .

آقای روحانی! اقای ظریف! حق داشتید نباشید

 بودن با شهدا ولایت پذیری میخواهد... شما که اسم امام رضا را با کنسرت و اهنگ مقایسه میکنید جایتان در تشییع شهدا نیست... به نمایندگی از ما اقای ظریف میروند در همان کنسرت ها...

 همه به دعوت شهدا امده بودند بعضي ها جسمي و روحشان دعوت بود و بغضي ها دلهايشان از کيلومترها دورتر دعوت بود...، "لياقت"

 دُر گران بهاييست که به هر جاهل غربي صفت ندهند....

خوشا به حال انان که  از تجمع دور بودند اما دلهايشان براي شهدا پر ميکشد....

ظريف نه تنها ديروز بلکه در زمان جنگ نيز در خاک امريکا بود و لياقت حضور در ميان امامزادگان عشق نداشت....


حق داری آقای ظریف...

حق داری ...

حق داری بلد نباشی چفیه بندازی...

اینها برگردن  پدرانمان بود...

همان زمانی که شما در آمریکا ...

حق داری ...

جنگ خون داشت ...

خنده نداشت ...

هتل نداشت ...

سفره رنگارنگ نداشت ...

حق داری ...

انقلاب سختی داشت...

شهید داشت....

حق داشتی نباشی ...

نویسنده: محسن ابدی

ماهیان خفته درخاک افلاک تشنه اماسیراب ازعشق حسین

دلنوشته های شکسته ادبیات دفاع مقدس یادشهدا

 

ماهیان خفته درخاک 

ماهى به آب گفتا ، من عاشق تو هستم..

از لذت حضورت ، مى را نخورده مستم!! 

آيا تو ميپذيرى ، عشق خدائيم را ؟..

تا اين که بر نتابى ، ديگر جدائيم را؟!! 

آب روان به ماهى ، گفتا که باشد اما..

لطفا بده مجالى ، تا صبح روز فردا!! 

بايد که خلوتى با ، افکار خود نمايم..

اينجا بمان که فردا ، با پاسخت بيايم!! 

ماهي قبول کرد و ، آب روان گذر کرد..

تنها براى يک شب ، از پيش او سفر کرد!! 

وقتى که آمدش باز ، تا اين که گويد آرى..

يک حجله ديد و عکسى ، بر آن به يادگارى!! 

خود را ز پيش ماهى ، ديشب که برده بودش..

آن شاه ماهى عشق ، بى آب مرده بودش!! 

ناليد و يادش افتاد ، از ماهى آن صدايی..

وقتى که گفت با عشق ، ميميرم از جدايى!! 

ای کاشک آب می ماند ، آن شب کنار ماهی..

ماهی دلش نمی مرد ، از درد بی وفایی!!

آری من و شما هم ، مانند آب و ماهی..

یک لحظه غفلت از هم ، یعنی همین جدایی!!...

کپی ممنوع

درباره ما

حقیقت نگاری

جستجو

بایگانی

نويسندگان

پيوندها

تصاويرموضوعی

شبکه های اجتماعی

اطلاعات سايت

 

پایگاه تحلیلی خبری لرپرس

زاگرس نشینان